کتیبه شاپور یکم در نقش رستم

کتیبه شاپور یکم در نقش رستم

File:Bas relief nagsh-e-rostam al.jpg

 

کتیبهٔ شاپور یکم در نقش رستم واقع در ۳ کیلومتری شمال تخت جمشید است.

 

 

چیرگی شاپور یکم بر والرین، امپراتور روم، در نقش رستم.در صحنهٔ پیروزی شاپور یکم بر والریانوس در زیر شکم اسب شاه کتیبه‌ای به زبان یونانی در پنج سطر دیده می‌شود. به احتمال قوی تحریرهای پهلوی و پارتی این کتیبه که احتمالاً بر روی شکم اسب شاه بوده، از میان رفته‌است. کتیبهٔ یونانی نیز آسیب دیده‌است. مضمون آن عیناً مانند مضمون کتیبهٔ این شاه در نقش رجب است که در آن نام و عنوان و نسب شاه ذکر شده‌است.

 

کتیبه شاپور دوم و سوم در طاق‌بستان

کتیبه شاپور دوم و سوم در طاق‌بستان

پرونده:Shahpur II .jpg

کتیبهٔ شاپور دوم و سوم در تاق بستان در ایوان کوچک تاق بستان در ۵ کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه دو نقش برجسته یکی از شاپور دوم ساسانی در سمت راست نفش و دیگری از شاپور سوم در سمت چپ آن وجود دارد. در کنار هر یک از آن دو، کتیبه‌ای به زبان پهلوی شامل اسم و نسب هر یک کنده شده‌است.

 کتیبهٔ شاپور دوم دارای ۹ سطر و حاکی از عنوان او و نیز نام و عنوان پدر او هرمز دوم و نیای او نرسی است.

کتیبهٔ شاپور سوم دارای ۱۳ سطر است و حاوی عنوان شاپور سوم و عنوان پدرش شاپور دوم و نیای او هرمز دوم است.

 

کتیبه های ساسانی

کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت

 

File:Naqsh-e rostam.JPG

کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت

کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت این کتیبه بر دیوار ساختمان کعبه زرتشت در نقش رستم در استان فارس کنده شده‌است. ساختمان کعبه به صورت مکعب است و بر سه ضلع آن به سه زبان فارسی میانه، زبان پارتی و زبان یونانی کتیبه‌هایی نگاشته‌شده‌است.

 

 

کعبهٔ زرتشت تحریر پهلوی دارای ۳۵ سطر و بر دیوار شرقی، تحریر پارتی دارای ۳۰ سطر و بر دیوار غربی و تحریر یونانی دارای ۷۰ سطر و بر دیوار جنوبی نگاشته شده‌است. تحریر یونانی و پارتی نسبت به تحریر پهلوی آسیب کمتری دیده‌است. همچنین در تحریر پارتی و یونانی توافق بیشتری دیده می‌شود و این دو با تحریر پهلوی تفاوت‌هایی دارند. احتمالاً شاپور یکم مطالب خود را برای دو دبیر تقریر کرده‌است و هر کدام مطالب را جداگانه نوشته‌اند که بعد در سنگ کنده شده، ظاهراً اختلاف تحریرها از اینجا ناشی شده‌است.

 

 

مکان کتیبه

نسخهٔ پهلوی اشکانی کتیبه این کتیبه دارای این بخش‌هاست. ۱. مقدمه ۲. متن اصلی ۳. خاتمهٔ کتیبه.

 

مقدمه: شامل معرفی شاپور یکم و ذکر نسب اوست.

متن اصلی: خود دارای چند بخش است:

۱. ذکر استان‌های کشور

 

۲. شرح نخستین لشکرکشی شاپور علیه گردیانوس قیصر روم و از میان رفتن او و جانشین شدن فیلیپ عرب و قبول پرداخت خراج

 

۳. دومین لشکرکشی شاپور. در این بخش شاپور سرزمین‌های اشغال شده، توسط سپاه ایران را برمی‌شمارد.

 

۴. لشکرکشی سوم و به اسارت درآمدن والریانوس (والرین) قیصر و ذکر سرزمین‌هایی که به تصرف ایران درآمده‌بود.

 

۵. ذکر تأسیس آتشکده‌هایی که شاپور در جاهای مختلف برای روان خویش یا اعضای خاندان خود بر پا داشته و نذوراتی که برای روان خویش یا خاندان سلطنتی یا بزرگان دربار به این آتشکده‌ها اختصاص داده‌است.

 

خاتمهٔ کتیبه: مشتمل بر این نکته‌است که شاپور این سرزمین‌ها را به یاری ایزدان به‌دست‌آورده و مرز شرقی ایران که شامل کاشغر تاشکند و شهر مرو بوده‌است و به آیندگان توصیه کرده‌است که در کارهای ایزدان و امور خیریه بکوشند. در پایان تحریر پارتی نام دبیر نیز ذکر شده‌است.

کتیبهٔ شاپور یکم در کعبه زرتشت از چندین جهت از مهم‌ترین کتیبه‌های ساسانی است. اهمیت زبان شناسی آن در این است که این کتیبه منبعی قدیمی برای مطالعهٔ ساختمان زبان پهلوی و زبان پارتی است. از نظر تاریخی شرح حوادث مهم در آن آمده‌است و نیز با مطالعهٔ آن تا حدی به تشکیلات اداری و مناصب مهم این دوره پی می‌بریم. علاوه بر آن، ذکر تعداد بسیاری از نام‌های خاص در این کتیبه بر گنجینهٔ نام‌های خاص ایرانی می‌افزاید.

 

متن کتیبه [ویرایش]1.من مزدیسن، بغ شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر(نژاد)از ایزدان، پور مزدیسن، بغ اردشیر شاهنشاه ایران که چهر از ایزدان پورِ پور(نوه)بغ بابک شاه[است]. خداوندگار ایران شهرم و[این] شهرها(کشورها) را دارم: پارس، پارت، خوزستان، میشان، آسورستان، اربایستان، آتورپاتکان، ارمنستان

2.وروچان، سیکان، اران، بلاسگان تا فراز به کوهِ کاف (=قاف) و [به] در (=حدود) آرانان و به همه [حدود] کوهِ پریشخوار، ماد، گرگان، مرو، هرات و همه ابر شهر: کرمان، سکستان، توران، مکران، پارتان، هندوستان، کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش(=کاشغر)، سغد و چاچستان........[تا ساحل] دریا[یعنی] مزون شهر. و من گرفتم پیروز شاپور نامی..... و من گرفتم

3.هرمزد اردشیر نامی/نام را. و این همه شهر(کشور) و شهریار و والیان، همگی برای ما به باج و بندگی ایستادند. و هنگامی که نخست من بر شهر (کشور)ایستادم(=پادشاه شدم)، گردیانوسِ قیصر از همه شهر"روم"،"گُت" و "ژرمن" سپاه جمع کرد واز [سوی] آسورستان به سوی ایرانشهر و ما آمد. و در مرز آسورستان جنگی در "مشیک"جنگ بزرگی بود(=درگرفت)گردیانوسِ

4.قیصر کشته شد، سپاه رومیان از بین رفت و رومیان "فیلیپوس" را قیصر کردند و فیلیپوسِ قیصر به نمسته(=التماس و شفاعت)به سوی ما آمد و برای خون بها پانصد هزار دینار داد(پرداخت)]و[ به باج ایستاد(=باج گذار شد)و ما از این رو مشیک را "پیروز شاپور"نام کردیم(=نهادیم). و قیصر دوباره دروغید، در ارمنستان گناه کرد و ما به شهر(=کشور) روم یورش کردیم و سپاه شصت هزار نفری رومیان را در"بیبالیش"

5.زدیم(نابود کردیم) و شهر(=کشور)سوریه و آنچه که در بالای شهر سوریه بود همه را آذر بیز(سوزانده)، ویران و نابود کردیم. وگرفتیم(=فتح کردیم)تنها در این نبرد از شهر(=کشور)رومیان: دژ و شهرستان "آناث"را با ناحیه‌های اطراف آن، دژ"اروپن" با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان بیبالیش با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان منبوگ

6.با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان حلب با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کنشرا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان آپومیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان رنیپوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان زوما با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان گُندُروس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ارمیناژ با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سلوکیه با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان انطاکیه

7.با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کیروس با ناحیه‌های اطراف آن، دیگر شهرستان سلوکیه با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان اسکندریه با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان نیکوپولیس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سزار با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان حما با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ارستون با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان دیکور با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان دورا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان دولیخ با ناحیه‌ها

8.اطراف آن، شهرستان کرکسیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ژرمانیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان بتنان با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان خانر با ناحیه‌های اطراف آن. اندر کاپادوکیه:شهرستان سَتَل با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان دومان با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ارنگلیا، با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سوش با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان شود با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان فرات با ناحیه‌های اطراف آن.

9.بر روی هم سی و هفت شهرستان با ناحیه‌های اطراف آن. سومین بار، هنگامی که ما به حرّان و الرّها حمله کردیم و حرّان و الرّها را محاصره کردیم، والریانوس قیصر به پذیره ما آمد و با [او] بود از سرزمین ژرمانیا، از سرزمین ریشیا، از سرزمین نیرکوس، از سرزمین داکیا، از سرزمین پندانیا، از سرزمین میسیا، از سرزمین آستاریا، از سرزمین اسپانیا، از سرزمین افریقا، از سرزمین تراکیا،

10.از سرزمین بوتنیا، از سرزمین آسیا، از سرزمین پامپیا، از سرزمین آسوریا، از سرزمین لوکونیا، از سرزمین گلاتینا، از سرزمین لوکیا، از سرزمین کیلیکیه، از سرزمین کاپادوکیه، از سرزمین فریگیا، از سرزمین سوریه، از سرزمین فنیقیه، از سرزمین یهودیا، از سرزمین ارابیا، از سرزمین مورن، از سرزمین ژرمانیا، از سرزمین روتاس، از سرزمین اسنیوس.

11.از سرزمین میان رودان، سپاهی هفتاد هزار[نفر]. و در آن سوی حرّان و الرّها حمله بزرگی بر والریانوس قیصر بود(=شد) و والریانوس قیصر را، خودم، با دست‌های خویش دستگیر کردم و سایر حاکمان، سناتوران، و فرماند[هانی] که در سر(=رأس) آن سپاه بود، همه را دستگیر کردم و به پارس هدایت کردم(=آوردم)و سرزمین سوریه، کیلیکیه و سرزمین کاپادوکیه را

12.آذر بیز(سوزانده)، ویران و غارت کردم. و گرفتم این بار از رومیان، سرزمین اسکندریه و شهرستان کتسیوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهر شمشات با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کرترای با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ایگا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ماماسیتا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان مالوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان آدانا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ترسوس

13.با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان زفیرون با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سپستیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کورکوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان انزرپوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کاستاپلا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان نرینیاس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان پلاویاس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان تودینا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان قیصریه با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کومانادیا

14.با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کوپستریا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سباستیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان بیرت با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان راکوندیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان لارندیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ایکوندیا با ناحیه‌های اطراف آن، همه شهرستان‌ها با ناحیه‌های اطراف آن سی و شش. و از مردمان سرزمین(=کشور)روم[و]از انیران

15.آورده شده(=به عنوان اسیر آورده شد)اندر ایران شهر، اندر پارس، پارت، خوزستان، آسورستان و دیگر سرزمین(=استان)به سرزمینی که از آنِ ما و پدر و نیاکان و پیشینیان [ما] بود، آنجا برقرار کردیم(=در آن جاها سکنی دادیم). و ما سرزمین‌های بسیار دیگری را خواستیم [و] بسیار نام(=آوازه) و نیوی(=دلیری) کردیم که اینجا ننوشتیم. اما آن چند (=مقداری)از کرده هارا فرمان دادیم نوشتن (=بنویسند) تا کسی که پس از[ما] خواهد بود.

16.این نیکنامی [کرده‌ها] و نیوی و خداوندگاری ما را بشناسد. و پیش از آنکه ایزدان آنگونه سرزمین‌ها را به ما بدهند(=ارزانی دارند)و با پشتی(=پشتیبانی)ایزدان این چند کشور را بخواهیم و بداریم، این چنین ما در کشور بسیار آذر بهرام نشانیدیم و بسیار مغ مردان را کرفه کردیم و ایزدان را نیایش‌های بزرگ کردیم و اینجا، در کتیبه نوشتیم:یک آتشی معروف به شاپور

17.نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی‌مان، آتشی معروف به آذر-آناهید نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی دخترمان آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها، آتشی معروف به هرمزد-اردشیر نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی هرمزد-اردشیر، پسرمان، بزرگ شاه ارمنیان، آتشی معروف به شاپور نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی شاپور، پسرمان، شاه میشان

18.آتشی معروف به نرسه نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی آزاده مزدیسن، نرسه، پسرمان، شاه هند [و] سکستان و توران تا ساحل دریا [برپا کردیم]. و آنچه را که بدین آذران ارزانی می‌داریم و آنچه از آیین‌ها که برپا داشتیم، هم چنین همه را بر این سند نوشتیم و از آن روی هزار بره را که افزون بر آیین بود و ما اینها را به آذران پیشکش کردیم، ما فرمان می‌دهیم که اینگونه کرده شود برای [آمرزش] روان ما روز

19.به روز(=روزانه)یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب، برای [آمرزش] روان ساسان خدای و بابک شاه و شاپور شاهِ بابکان و اردشیر شاهنشاه، خورانزیم شهبانو، آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها، شهبانوی دینی، بهرام گیلان شاه، شاپور شاهِ میشان. هرمزد-اردشیر شاه بزرگ ارمنیان، نرسه سکان شاه، شاپور-دختک

20.شهبانوی سکاها، چشمک بانو، شهزاده پیروز، مردود بانو، مادر شاپور شاهنشاه، شهزاده نرسه، رود-دخت شهزاده، دختر انوشک، وراز-دخت، دختر خورانزیم، شهبانوی استخر یاد و هرمزدک، پسر شاه ارمنیان، هرمزد و هرمزدک، اوتابخت و بهرام، شاپور پیروز پسر[ان] شاه میشان، شاپور-دختک، دختر شاه میشان و

21.هرمزد-دختک دخر سکان شاه [هرکدام] یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب. و از بره [هایی] که آنجا باقی می‌ماند، تا هرزمان که طول بکشد، برای [آمرزش] روان کسانی که ما فرمودیم روانشان ستوده شود و اینجا نوشته شد:برای کسانی که در زمان خداوندگاری بابک شاه بودند:ساسان ارنوکان، فردکِ فردکان، بهرام بادِ هورکان، اسپورکِ اسپورکان، پوهرکِ مرتینکان، زیک در باربد

22.شاپور بیژنکان، شاپور مهروزینکان. برای کسانی که در زمان خداوندگاری اردشیر شاهنشاه بودند:ساترپ، ابرنیک شاه، اردشیر، شاهِ مرو، اردشیر شاهِ کرمان، اردشیر سکان شاه، دینیک، مادر بابکِ شاه، رودک مادر اردشیر شاهنشاه، دینیک بابکان، شهبانوی شهبانوها، اردشیر بیدخش، بابک هزارپت، دیهینِ وراز، ساسانِ سورن، ساسان اندیکان خدای، پیروزِ کارن

23.گوکِ کارن، ابرسامِ اردشیر فر، گیلمان دماوندی(=از دماوند)، رخش سپهبد، ماردِ دبیربد، بابک درباربد(رئیس تشریفات)، پاشهرِ ویسپورکان، ویفردِ فردکان، مهرخواست بریسکان، هوم فریاد مایگان بِد(=رئیس بایگانی)، دَرَن زین بد(رئیس اسلحه خانه)، شهرک دادور(=قاضی)، وردن آخور بد، مهرگ توسرکان، زیک زبرکان، سکپوس نخچیر بد، هوتوک آذوقه بد(=رئیس آذوقه)زاهین می‌دار. کسانی که برای(=در زمان)خداوندگاری ما بودند:اردشیر شاهِ ادیابن، اردشیر

24.شاه ِ کرمان، دینیک شهبانوی میشان، دستگرد شاپور، همزاسپ شاه وروچان، شاهزاده ولخشِ بابکان، شاهزاده ساسان که به وسیه فردکان نگهداری می‌شد(=پرورش یافته بود)، دیگر(=هم چنین)شاهزاده ساسان که به وسیله فردکان کدوگان نگهداری می‌شد، شاهزاده نرسه پیروز کان، شاهزاده نرسه شاپورگان، شاپور بیدخش، بابک هزارپت، پیروز اسب بد، اردشیرِ وراز، اردشیرِ سورن، نرسه اندیکان

25.خدای، اردشیرِ کارن، بهنام فرماندار، پریاک ساتراپ وه-اندیوک-شاپور، سریتود شاهموست، اردشیرِ اردشیر هشنوم، پاشهرِ تهم شاپور، اردشیر ساتراپ گودمان، چشمکِ نیوشاپور، بهنام شاپور هشنوم، تیر مهر دژبان شهرکَرد، زیک درباربد، اردوان دماوندی(=از دماوند)، گندفر آبکان رزمجوی و پاپیش،

26.پیروز-شاپور شنبیدکان، وارزن ساتراپ جی، کردسروِ بیدخش، بابک ویسپورکان، ولخش سلوکان، یزدبد، اندرزبد(=رای زن)شهبانوها، بابک سپسیردار، نرسه ساتراپ رند، تیانک ساتراپ همدان، وردبدپریستاگ بد، جود مرد رستکان، اردشیر بی فردکان، ابرسام-شاپور دریگان بد(=رئیس دربار)، نرسه بردکان، شاپور نرسکان، نرسه

27.آذوقه بد، هرمزد دبیر بد، نادوک زندانبان، بابک دربد(=دربان بد)، پاسپردِ پاسپردکان، آبداخش دژبدکان، کرتیر هیربد، رستگ، ساتراپِ وه اردشیر، اردشیر بیدخشان، مهر-خواست گنجور، شاپور فرماندار، ارشتادِ مهران، دبیرنامه‌ها، ساسانِ شبستان(=خواجه)ساسانکان، ویرایِ بازاربد(=رئیس بازاریان)، اردشیر ساتراپ نیریز، بغداد وردپتیکان(=گُلبدان)کرتیرِ اردوان، زروان دادبندگان

28.وینار ساسانکان، مانزکِ شبستان(=خواجه)، ساسانِ دادور(=قاضی)، وردن ناش پتکان، وردک(=گُلک)ورازبد(=گُرازبان)هریک، یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب. اکنون همان گونه که ما بر امور و کارهای ایزدان می‌کوشیم و ایزدان دستگردیم(=دستگرد ایزدان هستیم) و به یاری ایزدان این چند شهر(=سرزمین)را خواستیم و گرفتیم، نیکنامی و نیوی(=دلیری)کردیم، آن کسی که پس از ما خواهد بود و فرهمند بُود او چنان که بر امور و

29.کارهای ایزدان بکوشد. پس ایزدان او را یاور باشند و دستگرد کنند. این دست نبشته(=کتیبه)من هرمزدِ دبیر، پسر شیلکِ دبیر[است].

 

کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت

 

File:Naqsh-e rostam.JPG

کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت

کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت این کتیبه بر دیوار ساختمان کعبه زرتشت در نقش رستم در استان فارس کنده شده‌است. ساختمان کعبه به صورت مکعب است و بر سه ضلع آن به سه زبان فارسی میانه، زبان پارتی و زبان یونانی کتیبه‌هایی نگاشته‌شده‌است.

 

 

کعبهٔ زرتشت تحریر پهلوی دارای ۳۵ سطر و بر دیوار شرقی، تحریر پارتی دارای ۳۰ سطر و بر دیوار غربی و تحریر یونانی دارای ۷۰ سطر و بر دیوار جنوبی نگاشته شده‌است. تحریر یونانی و پارتی نسبت به تحریر پهلوی آسیب کمتری دیده‌است. همچنین در تحریر پارتی و یونانی توافق بیشتری دیده می‌شود و این دو با تحریر پهلوی تفاوت‌هایی دارند. احتمالاً شاپور یکم مطالب خود را برای دو دبیر تقریر کرده‌است و هر کدام مطالب را جداگانه نوشته‌اند که بعد در سنگ کنده شده، ظاهراً اختلاف تحریرها از اینجا ناشی شده‌است.

 

 

مکان کتیبه

نسخهٔ پهلوی اشکانی کتیبه این کتیبه دارای این بخش‌هاست. ۱. مقدمه ۲. متن اصلی ۳. خاتمهٔ کتیبه.

 

مقدمه: شامل معرفی شاپور یکم و ذکر نسب اوست.

متن اصلی: خود دارای چند بخش است:

۱. ذکر استان‌های کشور

 

۲. شرح نخستین لشکرکشی شاپور علیه گردیانوس قیصر روم و از میان رفتن او و جانشین شدن فیلیپ عرب و قبول پرداخت خراج

 

۳. دومین لشکرکشی شاپور. در این بخش شاپور سرزمین‌های اشغال شده، توسط سپاه ایران را برمی‌شمارد.

 

۴. لشکرکشی سوم و به اسارت درآمدن والریانوس (والرین) قیصر و ذکر سرزمین‌هایی که به تصرف ایران درآمده‌بود.

 

۵. ذکر تأسیس آتشکده‌هایی که شاپور در جاهای مختلف برای روان خویش یا اعضای خاندان خود بر پا داشته و نذوراتی که برای روان خویش یا خاندان سلطنتی یا بزرگان دربار به این آتشکده‌ها اختصاص داده‌است.

 

خاتمهٔ کتیبه: مشتمل بر این نکته‌است که شاپور این سرزمین‌ها را به یاری ایزدان به‌دست‌آورده و مرز شرقی ایران که شامل کاشغر تاشکند و شهر مرو بوده‌است و به آیندگان توصیه کرده‌است که در کارهای ایزدان و امور خیریه بکوشند. در پایان تحریر پارتی نام دبیر نیز ذکر شده‌است.

کتیبهٔ شاپور یکم در کعبه زرتشت از چندین جهت از مهم‌ترین کتیبه‌های ساسانی است. اهمیت زبان شناسی آن در این است که این کتیبه منبعی قدیمی برای مطالعهٔ ساختمان زبان پهلوی و زبان پارتی است. از نظر تاریخی شرح حوادث مهم در آن آمده‌است و نیز با مطالعهٔ آن تا حدی به تشکیلات اداری و مناصب مهم این دوره پی می‌بریم. علاوه بر آن، ذکر تعداد بسیاری از نام‌های خاص در این کتیبه بر گنجینهٔ نام‌های خاص ایرانی می‌افزاید.

 

متن کتیبه [ویرایش]1.من مزدیسن، بغ شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر(نژاد)از ایزدان، پور مزدیسن، بغ اردشیر شاهنشاه ایران که چهر از ایزدان پورِ پور(نوه)بغ بابک شاه[است]. خداوندگار ایران شهرم و[این] شهرها(کشورها) را دارم: پارس، پارت، خوزستان، میشان، آسورستان، اربایستان، آتورپاتکان، ارمنستان

2.وروچان، سیکان، اران، بلاسگان تا فراز به کوهِ کاف (=قاف) و [به] در (=حدود) آرانان و به همه [حدود] کوهِ پریشخوار، ماد، گرگان، مرو، هرات و همه ابر شهر: کرمان، سکستان، توران، مکران، پارتان، هندوستان، کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش(=کاشغر)، سغد و چاچستان........[تا ساحل] دریا[یعنی] مزون شهر. و من گرفتم پیروز شاپور نامی..... و من گرفتم

3.هرمزد اردشیر نامی/نام را. و این همه شهر(کشور) و شهریار و والیان، همگی برای ما به باج و بندگی ایستادند. و هنگامی که نخست من بر شهر (کشور)ایستادم(=پادشاه شدم)، گردیانوسِ قیصر از همه شهر"روم"،"گُت" و "ژرمن" سپاه جمع کرد واز [سوی] آسورستان به سوی ایرانشهر و ما آمد. و در مرز آسورستان جنگی در "مشیک"جنگ بزرگی بود(=درگرفت)گردیانوسِ

4.قیصر کشته شد، سپاه رومیان از بین رفت و رومیان "فیلیپوس" را قیصر کردند و فیلیپوسِ قیصر به نمسته(=التماس و شفاعت)به سوی ما آمد و برای خون بها پانصد هزار دینار داد(پرداخت)]و[ به باج ایستاد(=باج گذار شد)و ما از این رو مشیک را "پیروز شاپور"نام کردیم(=نهادیم). و قیصر دوباره دروغید، در ارمنستان گناه کرد و ما به شهر(=کشور) روم یورش کردیم و سپاه شصت هزار نفری رومیان را در"بیبالیش"

5.زدیم(نابود کردیم) و شهر(=کشور)سوریه و آنچه که در بالای شهر سوریه بود همه را آذر بیز(سوزانده)، ویران و نابود کردیم. وگرفتیم(=فتح کردیم)تنها در این نبرد از شهر(=کشور)رومیان: دژ و شهرستان "آناث"را با ناحیه‌های اطراف آن، دژ"اروپن" با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان بیبالیش با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان منبوگ

6.با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان حلب با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کنشرا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان آپومیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان رنیپوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان زوما با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان گُندُروس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ارمیناژ با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سلوکیه با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان انطاکیه

7.با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کیروس با ناحیه‌های اطراف آن، دیگر شهرستان سلوکیه با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان اسکندریه با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان نیکوپولیس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سزار با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان حما با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ارستون با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان دیکور با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان دورا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان دولیخ با ناحیه‌ها

8.اطراف آن، شهرستان کرکسیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ژرمانیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان بتنان با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان خانر با ناحیه‌های اطراف آن. اندر کاپادوکیه:شهرستان سَتَل با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان دومان با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ارنگلیا، با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سوش با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان شود با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان فرات با ناحیه‌های اطراف آن.

9.بر روی هم سی و هفت شهرستان با ناحیه‌های اطراف آن. سومین بار، هنگامی که ما به حرّان و الرّها حمله کردیم و حرّان و الرّها را محاصره کردیم، والریانوس قیصر به پذیره ما آمد و با [او] بود از سرزمین ژرمانیا، از سرزمین ریشیا، از سرزمین نیرکوس، از سرزمین داکیا، از سرزمین پندانیا، از سرزمین میسیا، از سرزمین آستاریا، از سرزمین اسپانیا، از سرزمین افریقا، از سرزمین تراکیا،

10.از سرزمین بوتنیا، از سرزمین آسیا، از سرزمین پامپیا، از سرزمین آسوریا، از سرزمین لوکونیا، از سرزمین گلاتینا، از سرزمین لوکیا، از سرزمین کیلیکیه، از سرزمین کاپادوکیه، از سرزمین فریگیا، از سرزمین سوریه، از سرزمین فنیقیه، از سرزمین یهودیا، از سرزمین ارابیا، از سرزمین مورن، از سرزمین ژرمانیا، از سرزمین روتاس، از سرزمین اسنیوس.

11.از سرزمین میان رودان، سپاهی هفتاد هزار[نفر]. و در آن سوی حرّان و الرّها حمله بزرگی بر والریانوس قیصر بود(=شد) و والریانوس قیصر را، خودم، با دست‌های خویش دستگیر کردم و سایر حاکمان، سناتوران، و فرماند[هانی] که در سر(=رأس) آن سپاه بود، همه را دستگیر کردم و به پارس هدایت کردم(=آوردم)و سرزمین سوریه، کیلیکیه و سرزمین کاپادوکیه را

12.آذر بیز(سوزانده)، ویران و غارت کردم. و گرفتم این بار از رومیان، سرزمین اسکندریه و شهرستان کتسیوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهر شمشات با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کرترای با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ایگا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ماماسیتا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان مالوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان آدانا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ترسوس

13.با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان زفیرون با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سپستیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کورکوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان انزرپوس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کاستاپلا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان نرینیاس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان پلاویاس با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان تودینا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان قیصریه با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کومانادیا

14.با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان کوپستریا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان سباستیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان بیرت با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان راکوندیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان لارندیا با ناحیه‌های اطراف آن، شهرستان ایکوندیا با ناحیه‌های اطراف آن، همه شهرستان‌ها با ناحیه‌های اطراف آن سی و شش. و از مردمان سرزمین(=کشور)روم[و]از انیران

15.آورده شده(=به عنوان اسیر آورده شد)اندر ایران شهر، اندر پارس، پارت، خوزستان، آسورستان و دیگر سرزمین(=استان)به سرزمینی که از آنِ ما و پدر و نیاکان و پیشینیان [ما] بود، آنجا برقرار کردیم(=در آن جاها سکنی دادیم). و ما سرزمین‌های بسیار دیگری را خواستیم [و] بسیار نام(=آوازه) و نیوی(=دلیری) کردیم که اینجا ننوشتیم. اما آن چند (=مقداری)از کرده هارا فرمان دادیم نوشتن (=بنویسند) تا کسی که پس از[ما] خواهد بود.

16.این نیکنامی [کرده‌ها] و نیوی و خداوندگاری ما را بشناسد. و پیش از آنکه ایزدان آنگونه سرزمین‌ها را به ما بدهند(=ارزانی دارند)و با پشتی(=پشتیبانی)ایزدان این چند کشور را بخواهیم و بداریم، این چنین ما در کشور بسیار آذر بهرام نشانیدیم و بسیار مغ مردان را کرفه کردیم و ایزدان را نیایش‌های بزرگ کردیم و اینجا، در کتیبه نوشتیم:یک آتشی معروف به شاپور

17.نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی‌مان، آتشی معروف به آذر-آناهید نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی دخترمان آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها، آتشی معروف به هرمزد-اردشیر نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی هرمزد-اردشیر، پسرمان، بزرگ شاه ارمنیان، آتشی معروف به شاپور نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی شاپور، پسرمان، شاه میشان

18.آتشی معروف به نرسه نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی آزاده مزدیسن، نرسه، پسرمان، شاه هند [و] سکستان و توران تا ساحل دریا [برپا کردیم]. و آنچه را که بدین آذران ارزانی می‌داریم و آنچه از آیین‌ها که برپا داشتیم، هم چنین همه را بر این سند نوشتیم و از آن روی هزار بره را که افزون بر آیین بود و ما اینها را به آذران پیشکش کردیم، ما فرمان می‌دهیم که اینگونه کرده شود برای [آمرزش] روان ما روز

19.به روز(=روزانه)یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب، برای [آمرزش] روان ساسان خدای و بابک شاه و شاپور شاهِ بابکان و اردشیر شاهنشاه، خورانزیم شهبانو، آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها، شهبانوی دینی، بهرام گیلان شاه، شاپور شاهِ میشان. هرمزد-اردشیر شاه بزرگ ارمنیان، نرسه سکان شاه، شاپور-دختک

20.شهبانوی سکاها، چشمک بانو، شهزاده پیروز، مردود بانو، مادر شاپور شاهنشاه، شهزاده نرسه، رود-دخت شهزاده، دختر انوشک، وراز-دخت، دختر خورانزیم، شهبانوی استخر یاد و هرمزدک، پسر شاه ارمنیان، هرمزد و هرمزدک، اوتابخت و بهرام، شاپور پیروز پسر[ان] شاه میشان، شاپور-دختک، دختر شاه میشان و

21.هرمزد-دختک دخر سکان شاه [هرکدام] یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب. و از بره [هایی] که آنجا باقی می‌ماند، تا هرزمان که طول بکشد، برای [آمرزش] روان کسانی که ما فرمودیم روانشان ستوده شود و اینجا نوشته شد:برای کسانی که در زمان خداوندگاری بابک شاه بودند:ساسان ارنوکان، فردکِ فردکان، بهرام بادِ هورکان، اسپورکِ اسپورکان، پوهرکِ مرتینکان، زیک در باربد

22.شاپور بیژنکان، شاپور مهروزینکان. برای کسانی که در زمان خداوندگاری اردشیر شاهنشاه بودند:ساترپ، ابرنیک شاه، اردشیر، شاهِ مرو، اردشیر شاهِ کرمان، اردشیر سکان شاه، دینیک، مادر بابکِ شاه، رودک مادر اردشیر شاهنشاه، دینیک بابکان، شهبانوی شهبانوها، اردشیر بیدخش، بابک هزارپت، دیهینِ وراز، ساسانِ سورن، ساسان اندیکان خدای، پیروزِ کارن

23.گوکِ کارن، ابرسامِ اردشیر فر، گیلمان دماوندی(=از دماوند)، رخش سپهبد، ماردِ دبیربد، بابک درباربد(رئیس تشریفات)، پاشهرِ ویسپورکان، ویفردِ فردکان، مهرخواست بریسکان، هوم فریاد مایگان بِد(=رئیس بایگانی)، دَرَن زین بد(رئیس اسلحه خانه)، شهرک دادور(=قاضی)، وردن آخور بد، مهرگ توسرکان، زیک زبرکان، سکپوس نخچیر بد، هوتوک آذوقه بد(=رئیس آذوقه)زاهین می‌دار. کسانی که برای(=در زمان)خداوندگاری ما بودند:اردشیر شاهِ ادیابن، اردشیر

24.شاه ِ کرمان، دینیک شهبانوی میشان، دستگرد شاپور، همزاسپ شاه وروچان، شاهزاده ولخشِ بابکان، شاهزاده ساسان که به وسیه فردکان نگهداری می‌شد(=پرورش یافته بود)، دیگر(=هم چنین)شاهزاده ساسان که به وسیله فردکان کدوگان نگهداری می‌شد، شاهزاده نرسه پیروز کان، شاهزاده نرسه شاپورگان، شاپور بیدخش، بابک هزارپت، پیروز اسب بد، اردشیرِ وراز، اردشیرِ سورن، نرسه اندیکان

25.خدای، اردشیرِ کارن، بهنام فرماندار، پریاک ساتراپ وه-اندیوک-شاپور، سریتود شاهموست، اردشیرِ اردشیر هشنوم، پاشهرِ تهم شاپور، اردشیر ساتراپ گودمان، چشمکِ نیوشاپور، بهنام شاپور هشنوم، تیر مهر دژبان شهرکَرد، زیک درباربد، اردوان دماوندی(=از دماوند)، گندفر آبکان رزمجوی و پاپیش،

26.پیروز-شاپور شنبیدکان، وارزن ساتراپ جی، کردسروِ بیدخش، بابک ویسپورکان، ولخش سلوکان، یزدبد، اندرزبد(=رای زن)شهبانوها، بابک سپسیردار، نرسه ساتراپ رند، تیانک ساتراپ همدان، وردبدپریستاگ بد، جود مرد رستکان، اردشیر بی فردکان، ابرسام-شاپور دریگان بد(=رئیس دربار)، نرسه بردکان، شاپور نرسکان، نرسه

27.آذوقه بد، هرمزد دبیر بد، نادوک زندانبان، بابک دربد(=دربان بد)، پاسپردِ پاسپردکان، آبداخش دژبدکان، کرتیر هیربد، رستگ، ساتراپِ وه اردشیر، اردشیر بیدخشان، مهر-خواست گنجور، شاپور فرماندار، ارشتادِ مهران، دبیرنامه‌ها، ساسانِ شبستان(=خواجه)ساسانکان، ویرایِ بازاربد(=رئیس بازاریان)، اردشیر ساتراپ نیریز، بغداد وردپتیکان(=گُلبدان)کرتیرِ اردوان، زروان دادبندگان

28.وینار ساسانکان، مانزکِ شبستان(=خواجه)، ساسانِ دادور(=قاضی)، وردن ناش پتکان، وردک(=گُلک)ورازبد(=گُرازبان)هریک، یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب. اکنون همان گونه که ما بر امور و کارهای ایزدان می‌کوشیم و ایزدان دستگردیم(=دستگرد ایزدان هستیم) و به یاری ایزدان این چند شهر(=سرزمین)را خواستیم و گرفتیم، نیکنامی و نیوی(=دلیری)کردیم، آن کسی که پس از ما خواهد بود و فرهمند بُود او چنان که بر امور و

29.کارهای ایزدان بکوشد. پس ایزدان او را یاور باشند و دستگرد کنند. این دست نبشته(=کتیبه)من هرمزدِ دبیر، پسر شیلکِ دبیر[است].

 

خط پهلوی

خط پهلوی

پرونده:Taq-e Bostan - Pahlavi writing.jpg

 

خط پهلوی نام یک دستهٔ کلی از دبیره‌هایی است که برای نوشتن زبان(های) فارسی میانه و پهلوی اشکانی (پارتی) به کار می‌رفته‌اند. این خطوط از خط مانوی مستقل هستند. تمام این خطها ریشه در خط آرامی دارند و مانند آرامی از راست به چپ نوشته می‌شده‌اند.

 

دبیره‌های پهلوی را معمولاً به زیرشاخه‌های زیر تقسیم می‌کنند:

 

پهلوی اشکانی که با آن به زبان پارتی می نوشتند(کتیبه‌ای و گسسته‌است).

پهلوی ساسانی کتیبه ای که کتیبه های پارسی میانه را بدان می نوشتند.

پهلوی ساسانی پیوسته (یا پهلوی کتابی) که کتابهای پارسی میانه زردشتی بدان نوشته شده.

پهلوی زبوری یا مسیحی که ترجمه کتاب مقدس به زبان پارسی میانه بدان نوشته شده.

این دبیره‌ها گرچه اصل و ریشه‌ای یکسان و شباهت‌هایی با هم دارند، تفاوتشان به اندازه‌ای ‌است که جداگانه از آنها یاد شود. حروف سنگ نبشته‌ای پارتی با پارسی میانه نیز تفاوتهای بسیار دارند. هر چند خود واژهٔ پهلوی برگفته از پهلو است که خود صورتی از واژهٔ پرثوه (که صورت باستانی واژهٔ پارت است) می‌باشد، اما اصطلاحا به همه دبیره هایی که هم پارتی و هم پارسی میانه را با آنها نوشته اند، گفته می شود.

 

به طور کلی خط پهلوی خطی پر ابهام به شمار می‌رود و ابهام بعضی گونه‌های آن نظیر پهلوی کتابی بیشتر از آنِ بقیه‌ است. در گونه‌های منفصل بیشترین جنبهٔ ابهام به علت دلالت یک نویسه بر چندین واج است؛ مثلاً در پهلوی ساسانی کتیبه‌ای نویسهٔ « » می‌تواند دلالت بر صامت «ر» «و» یا مصوت «او» کند. در گونهٔ متصل علاوه بر این گونه ابهامات مشکل دیگری نیز پدیدار می‌گردد: اتصال چند حرف به یکدیگر باعث شباهت مجموعه حروف به حرفی دیگر می‌شود.

 

ویژگی روشن خط پهلوی املای تاریخی و شبه تاریخی آن است. بدین گونه که صورت نوشته شده تنها ادامه سنت نگارشی باستانیست، (در گونه ی پارسی میانه عملا املای پارسی هخامنشی را باز می تا باند) اما گونه ملفوظ آن به دوره میانه مربوط می شود. از مهمترین شاخصها خواندن حروف ت، پ، ک، چ پس از یک مصوت به ترتیب در پارسی میانه د، ب، گ، ز و در پارتی د، ب، گ، ج است. (مثلا «بوت» می نوشتند «بود» می خواندند، یا «روچ» می نوشتند و در پارسی میانه «روز» و در پارتی «روج» می خواندند). در مقابل، د، ب، گ، پس از مصوت، در پارسی میانه ی، و، ی، و در پارتی ذ، ب، غ، خوانده می شده.

خاصیت دیگری که در تمام گونه‌های خط پهلوی وجود دارد وجود هزوارش در نوشته‌هاست. هزوارش که به صورت هزوارشن و اوزوارشن و صورت‌های مشابه دیگر هم در زبان فارسی آمده‌است به این معنی است که در نوشتن متن‌های پهلوی گاه کلمه‌ای را به آرامی می‌نوشتند لیکن هنگام قرائت فارسی می‌خواندند. مثلاً ملک می‌نوشتند و هنگام قرائت شاه می‌خواندند. باید توجه داشت که هزوارش با وام‌واژه تفاوت دارد. وام‌واژه یک عادت زبانی‌است در حالی که هزوارشن تنها یک عادت رسم‌ خطی‌ است. برای علت یا شوند وجود هزوارشن در نوشته‌های پهلوی گمانه‌های گوناگونی زده‌اند. یکی از این گمانه‌ها این است که از آنجا که سنت دبیری خاص آرامیان بوده‌ است٬ بسیاری این واژه‌ها در نوشتار وارد شده‌اند اما از آنجا که اربابان این دبیران آرامی نمی‌دانستند این واژه‌ها هنگام برخوانی از بهر ایشان به فارسی برگردانده می‌شدند.

 

خط پهلوی که خطی پر ابهام بود برای ثبت دقیق اصوات مفید نبود و حتی می‌توانست باعث اشتباه در قرائت شود. از این رو در زمان ساسانیان برای نوشتن اوستا خط اوستایی از روی خط پهلوی کتابی ابداع شد. خط اوستایی خطی فوق‌العاده دقیق و بدون ابهام بود و حرفهای آن منفصل بودند (جز چند مورد معدود لیگاتور که اصلی متأخرتر دارند). در بعضی متن‌های پهلوی واژه‌های دشوار و دور از ذهن گاه به خط اوستایی نوشته می‌شدند.

 

معمولاً ایران‌شناسان برای مطالعه و اندرنگرش متن‌های پهلوی آنها را به خط لاتینی بر می‌گردانند. این برگردانیدن به دو گونه حرف‌نویسی و آوانویسی صورت می‌پذیرد. در مرحلهٔ نخست متن را به دبیرهٔ لاتینی حرف‌نویسی می‌کنند و در مرحلهٔ بعد آن را آوانویسی می‌کنند. به خاطر ابهام خط پهلوی حتی حرف‌نویسی متن‌ها هم کار چندان آسانی نیست. در برخی موارد خصوصاً آنِ مربوط به خط پهلوی کتابی گاه بر سر صورت حرف‌نویسی‌شدهٔ واژه میان ایران‌شناسان اختلاف نظر وجود می‌دارد. آوانویسی خط پهلوی هم دشواری‌های زیادی می‌دارد. نخست اینکه در خط پهلوی مصوت‌های کوتاه نشانهٔ جدا و ویژه‌ای نمی‌دارند. دوم اینکه مصوت‌های بلند را گاه به صورت صامت هم می‌توان در نظر گرفت. این دو ویژگی گفته شده در خط امروزی فارسی هم وجود می‌دارد. (مثلاً شاپور را شاپوَر هم می‌توان خواند) دیگر آنکه در خط پهلوی املای تاریخی و شبه‌تاریخی فراوان یافت می‌شود از این رو صورت نوشتهٔ کلمات لزوماً صورت ملفوظ آنها در زمان کتابت متن نیست.

 

پرونده:Pahlavi inscription.jpg 

گئورگ فریدریش گروتفند

گئورگ فریدریش گروتفند

پرونده:Georg Friedrich Grotefend.jpg


گئورگ فریدریش گروتِفِند (به آلمانی: Georg Friedrich Grotefend) (زاده ۹ ژوئن ۱۷۷۵ - درگذشت ۱۵ دسامبر ۱۸۵۳) رمزگشای سنگ‌نبشته‌های باستانی از کشور آلمان بود.

 

گروتفند نخستین کسی است که برخی از واژگان به خط میخی را رمزگشایی نمود از اینرو می‌توان او را نخستین یابنده رمز خواندن خط میخی دانست. او کارش را با بررسی دو نگاره که جهانگرد آلمانی کارستن نیبور از روی دو سنگ‌نبشته کوچک در تخت جمشید به سال ۱۷۶۵ از داریوش بزرگ و پسرش خشایارشا برداشته بود آغاز نمود و سرانجام در سال ۱۸۰۲ توانست برخی از واژگان این خط را بخواند.

 

او ساکن شهر گوتینگن آلمان بود و در این شهر به عنوان کتابدار و آموزگار کار می‌کرد. او از اولین افرادی بود که اثبات کرد بنای مشهور به مشهد مادر سلیمان، همان آرامگاه کورش بزرگ است.

 

کلیفورد ادموند باسورث

کلیفورد ادموند باسورث


کلیفورد ادموند باسورث (به انگلیسی : Clifford Edmund Bosworth؛ متولد ۲۹ دسامبر ۱۹۲۸، شفیلد، انگلستان) تاریخ‌دان و خاورشناس انگلیسی، استاد دانشگاه منچستر و متخصص در آثار عربی است. او مدرک پی اچ دی خود را از دانشگاه ادینبرا دریافت کرد. وی مقاله‌هایی در دانشنامه‌های ایرانیکا، بریتانیکا، آمریکانا، و دانشنامه اسلام نوشته‌است.

 

تالیفات

مشارکت در نوشتن تاریخ ایران کمبریج

The history of the Saffarids of Sistan and the Maliks of Nimruz

The Islamic dynasties ترجم اسم سلسله های اسلامی، شرت تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران

The medieval history of Iran، Afghanistan and Central Asia

Medieval Arabic culture and administration

The mediaeval islamic underworld: the Banū Sāsān in Arabic society and literature.

Bahā' al-Dīn al-'Āmilī and his literary anthologies

Henry Salt، consul in Egypt، ۱۸۱۶-۱۸۲۷، and pioneer Egyptologist

William Lithgow of Lanark's travels in Greece and Turkey، ۱۶۰۹-۱۱

James Elroy Flecker: poet، diplomat، orientalist

A dramatisation of the prophet Muhammad's life: Henri de Bornier's Mahomet

The Ghaznavids: their empire in Afghanistan and Eastern Iran ۹۹۴: ۱۰۴۰

Iran and Islam: in memory of the late Vladimir Minorsky

Historic cities of the Islamic world

عزت‌الله نگهبان

عزت‌الله نگهبـان

 

 

زادروز: ۱۳۰۰ خورشیدی اهواز ,  ایران

درگذشت :۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ایالات متحده آمریکا

ملیت :ایرانی

لقب: پدر باستان‌شناسی ایران


 

عزت‌الله نگهبان، در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در اهواز به دنیا آمد. تحصیلات خود را در دبستان جمشید جم و دبیرستان فیروز بهرام و مدرسه فنی آلمانی در تهران به پایان برد.

 

او در سال ۱۳۲۸ در رشته باستان‌شناسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. در سال ۱۳۲۹، وارد مؤسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو شد و در مدت چهارسال مدرک فوق لیسانس این دانشکده را از آن خود کرد. طی این سال‌ها با راهنمایی رونالد مک‌کان به بررسی سیر سفال نخودی‌رنگ در منطقه خوزستان پرداخت و اطلاعات بسیاری در این زمینه جمع‌آوری کرد که حاصل آن را در نهایت در رساله خود تدوین کرد.

 

مهم‌ترین سهم دکتر نگهبان در پیشبرد باستان‌شناسی ایران، ایجاد کارگاه دایمی در دشت قزوین برای فعالیت‌های باستان‌شناختی دانشگاه تهران و تربیت دانشجو در این کارگاه است. او با پشتکار فراوان و روحیه خستگی‌ناپذیر، موفق به کسب مجوز و بودجه لازم برای تعمیر کاروانسرای مخروبه محمدآباد خره شد. این مکان منحصر به فرد به کانونی برای پژوهش‌های مستمر و درازمدت باستان‌شناختی دانشگاه تهران تبدیل شد که در آن دانشجویان با شرکت در انواع فعالیت‌های میدانی برای پیشبرد اهداف باستان‌شناسی در ایران تربیت می‌شدند.

 

دکتر نگهبان، یکی از سرسخت‌ترین مدافعان منظم‌کردن فعالیت‌های مربوط به باستان‌شناسی بوده‌است. بسیاری او را دشمن بزرگ قاچاقچیان و دلالان عتیقه در ایران می‌دانند. نگهبان در پنجمین کنگره بین‌المللی باستان‌شناسی و هنر ایران در سال ۱۳۴۷، مقاله‌ای ارائه داد و در آن ماده‌ای پیشنهاد کرد که بر اساس آن خرید و فروش اشیای باستانی به صورت غیرمجاز و از طریق قاچاق ممنوع اعلام شود و کنگره را ملزم به صدور قانونی در این زمینه کرد. وی با ارائه این مقاله، نقش اساسی در تصویب قطعنامه محکوم‌کردن قاچاق و فروش اشیای عتیقه داشت.

 

عزت الله نگهبان، بیشترین میزان طلا را در حفاری‌های باستان‌شناسی ایران بدست آورده‌است و کاوش‌های وی در قالب مقاله، گزارش و کتاب، همواره مورد توجه باستان‌شناسان بوده‌است.

 

فعالیت‌های باستان‌شناسی دکتر نگهبان باعث شده‌است تا به وی لقب پدر باستان‌شناسی ایران داده شود.

 

عزت الله نگهبان در تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ پس از مدتها بیماری در آمریکا درگذشت

 

شاهرخ رزمجو

شـاهـرخ رزمـجـو

پرونده:Shahrokh Rzmjou, British Museum.jpg

دکتر رزمجو، موزه بریتانیا، آماده سازی نمایشگاه شکوه هخامنشی


 

 

شاهرخ رزمجو باستان‌شناس و مورخ ایرانی است و فارغ التحصیل دکترا از دانشگاه کالج لندن است. وی در دهه ۱۳۸۰ تالار هخامنشی در موزه ملی ایران را افتتاح و مدتی نیز بعنوان موزه دار در بخش خاورمیانه موزه بریتانیا مشغول فعالیت و پژوهش بود. در زمان پژوهشهایش در موزه بریتانیا موفق به ترجمه بخشی از متن منشور حقوق بشر کوروش از بابلی به فارسی شد که اخیراً در ایران منتشر شده‌است.

 

وی با تکیه بر شواهد محکم تاریخی و باستان‌شناسی به نقد فیلم سیصد پرداخت.

 

 

دکتر رزمجو، موزه بریتانیا، آماده سازی نمایشگاه شکوه هخامنشیرزمجو تاکنون کاوش‌هایی در چند مکان باستانی انجام داده که از مهمترین آنها کاوش نیایشگاه مهری نیاسر در نزدیکی کاشان است. وی هم اکنون مدرس گروه باستان شناسی دانشگاه تهران است. از وی مقالات متعددی در نشریات و کتابهای بین المللی و همچنین مجلات تخصصی داخلی منتشر شده‌است.

 

برخی از انتشارات وی

رزمجو، شاهرخ ۱۳۸۴ پرداخت‌های آیینی در گل نوشته‌های ایلامی باروی تخت جمشید، مجله باستان شناسی و تاریخ، بهار و تابستان، شماره ۱ رزمجو، شاهرخ ۱۳۸۹، استوانه کورش بزرگ: تاریخچه و ترجمه کامل متن، انتشارات فرزان روز، تهران

 

(2005)'In Search of the Lost Median Art', Iranica Antiqua,

(2005)'Herzfeld and the Study of Graffiti at Persepolis' in Ernst Herzfeld and the Development of Near Eastern Studies 1900-1950, A Gunter & S Hauser (eds.),

(2004)'A Bronze Bracelet with Urartian Inscription from Tul, Gilan', in M R Khalatbari (ed.) Archaeological Excavations in Ancient Sites of Talesh, Tul in Gilan

(2004)'Unidentified Gods in the Achaemenid Calendar in Nameye Iran-e Bastan (in Persian),

(2003)'Assessing the Damage: Notes on the Life and Demise of the Statue of Darius from Susa' in Ars Orientalis,

(2000)'Newly Found Inscriptions at Persepolis' in Archaeology and History

 

مهرداد ملک‌زاده

مهرداد ملک زاده

 



 

مهرداد ملک‌زاده باستان‌شناس دانشور، محقق، پژوهشگر و منتقد کتاب است. از فعالیت‌های او کشف چندین محوطه باستانی در دشت کاشان است. او همچنین نظراتی در باب پان عربیسم و پان تورانیسم دارد.

 

ملکزاده، پژوهشگر پژوهشکدهٔ باستان‌شناسی سازمان میراث فرهنگی (ICAR)، عضو و دبیر «گروه تخصصی واژه‌گزینی باستان‌شناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی» است. او عضو و بازرس «انجمن علمی باستان‌شناسی ایران» (SOIA) و عضو (مستعفی) هئیت مدیره و سخنگوی «جامعهٔ باستان‌شناسی ایران» (SIA)است؛ همچنین او عضو گروه مشاوران مجلهٔ باستان‌شناسی و تاریخ (مرکز نشر دانشگاهی) است.

 

زندگی و تحصیلات

ملکزاده به سال ۱۳۴۸ در خانواده‌ای اصالتاً ترک‌زبان (از مهاجران باکو) در تهران به دنیا آمد. وی پس از طی مراحل تحصیلی، کاردانی باستان‌شناسی، کارشناسی موزه‌داری و کارشناسی ارشد باستان‌شناسی، دکترای خود را در باستان‌شناسی دوران تاریخی ایران از دانشگاه تربیت مدرس گرفت. مطالعات باستان‌شناختی و تاریخی ملکزاده عمدتاً معطوف به پژوهش و کاوش در محوطه‌های عصر آهنِ۳ یا «دورهٔ ماد» است؛ او تاکنون بیش از ۵۰ مقالهٔ تخصصی در این زمینه نگاشته‌است و به باستان‌شناسی و تاریخ هزارهٔ یکم ق­م ایران علاقه دارد.

 

آثار و فعالیت‌ها

از میان نوشته‌های او می‌توان به مقالاتی چون: «اَندیه: شاهک‌نشینی در سرزمین ماد بزرگ و شاهکارهای هنری مارلیک» (۱۳۷۳)، «شاهک‌نشین اَبدَدانَ در ماد غربی» (۱۳۷۴)، «یک مأخذ سریانی در تاریخ ماد» (۱۳۷۵)، «یادداشتهای مادی: جایگاه مادها در تاریخ ایران» (۱۳۷۶)، «مادهای ایرانی‌زبان و مادهای اَنیرانی‌زبان» (۱۳۷۶)، «سرزمین پریان در خاک مادستان» (۱۳۸۱)، «پایان نبرد پنج سالهٔ ماد و لودیه و خورشیدگرفتگی ۵۸۵ ق‌م» (۱۳۸۱)، «تیغ مادی در نیام جنگاوران سیلک» (۱۳۸۱)، «دژهای مادی و سپاهیان آشوری» (۱۳۸۲) اشاره کرد. بیش از ۵۰ فصل کار پژوهشی میدانی باستان‌شناختی در کارنامهٔ او دیده می‌شود؛ از جمله عضویت در کاوشهای کوه خواجهٔ زابل، حریرهٔ کیش، چهرآباد زنجان، سُرخ‌دُم لکی، زیویهٔ سقز، قلی‌درویش جمکران، پردیس قرچک؛ نیز معاونت کاوشهای هگمتان همدان، و سرپرستی بر پژوهش‌ها و کاوشهای باستان‌شناختی «دژ مادی» بیستون، گیان نهاوند، کرفس رزن، زاربلاغ علی‌آباد قم، واسون کهک قم، شهر شلموط خورآباد قم، کلاک کرج، سنگ‌تراشان خرم‌آباد، غلام‌تپهٔ جعفرآباد کاشان، نوشی‌جان تپهٔ ملایر و گونسپان پاتپهٔ ملایر.

 

از دیگر علایق پژوهشی ملکزاده تاریخ اندیشه در ایران دورهٔ شاهنشاهی مادان و هخامنشیان و برهم‌کنش میان مشرق‌زمین ایرانی شدهٔ آنروزگار و مغرب‌زمین یونانی و یونانی‌مآب و خصوصاً نزد نخستین فلیسوفان غربی (اندیشوران پیشاسقراطی) است؛ در این زمینه او نخست در مهر ماه سال ۱۳۸۷ در بنیاد حکمت اسلامی صدرا یک سخنرانی با عنوان: «آناکساگوراس: خردورزی، اخترکیشی، مادی‌مآبی» ارائه نمود و بعدها پژوهشهای خود در این زمینه را با ارائهٔ یک سخنرانی با عنوان «بیکران آناکسیماندرُس و زروانی‌گریِ مُغان مادی» در همایش بین‌المللی روز جهانی فلسفه در سال ۱۳۸۹ ادامه داد و هم‌اینک به عنوان مدیر گروه باستان‌شناسی در حال همکاری با طرح بزرگ تدوین تاریخ فلسفهٔ انجمن بین‌المللی تاریخ فلسفه‌است.