کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت

کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت
کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت این کتیبه بر دیوار ساختمان کعبه زرتشت در نقش رستم در استان فارس کنده شدهاست. ساختمان کعبه به صورت مکعب است و بر سه ضلع آن به سه زبان فارسی میانه، زبان پارتی و زبان یونانی کتیبههایی نگاشتهشدهاست.
کعبهٔ زرتشت تحریر پهلوی دارای ۳۵ سطر و بر دیوار شرقی، تحریر پارتی دارای ۳۰ سطر و بر دیوار غربی و تحریر یونانی دارای ۷۰ سطر و بر دیوار جنوبی نگاشته شدهاست. تحریر یونانی و پارتی نسبت به تحریر پهلوی آسیب کمتری دیدهاست. همچنین در تحریر پارتی و یونانی توافق بیشتری دیده میشود و این دو با تحریر پهلوی تفاوتهایی دارند. احتمالاً شاپور یکم مطالب خود را برای دو دبیر تقریر کردهاست و هر کدام مطالب را جداگانه نوشتهاند که بعد در سنگ کنده شده، ظاهراً اختلاف تحریرها از اینجا ناشی شدهاست.
مکان کتیبه
نسخهٔ پهلوی اشکانی کتیبه این کتیبه دارای این بخشهاست. ۱. مقدمه ۲. متن اصلی ۳. خاتمهٔ کتیبه.
مقدمه: شامل معرفی شاپور یکم و ذکر نسب اوست.
متن اصلی: خود دارای چند بخش است:
۱. ذکر استانهای کشور
۲. شرح نخستین لشکرکشی شاپور علیه گردیانوس قیصر روم و از میان رفتن او و جانشین شدن فیلیپ عرب و قبول پرداخت خراج
۳. دومین لشکرکشی شاپور. در این بخش شاپور سرزمینهای اشغال شده، توسط سپاه ایران را برمیشمارد.
۴. لشکرکشی سوم و به اسارت درآمدن والریانوس (والرین) قیصر و ذکر سرزمینهایی که به تصرف ایران درآمدهبود.
۵. ذکر تأسیس آتشکدههایی که شاپور در جاهای مختلف برای روان خویش یا اعضای خاندان خود بر پا داشته و نذوراتی که برای روان خویش یا خاندان سلطنتی یا بزرگان دربار به این آتشکدهها اختصاص دادهاست.
خاتمهٔ کتیبه: مشتمل بر این نکتهاست که شاپور این سرزمینها را به یاری ایزدان بهدستآورده و مرز شرقی ایران که شامل کاشغر تاشکند و شهر مرو بودهاست و به آیندگان توصیه کردهاست که در کارهای ایزدان و امور خیریه بکوشند. در پایان تحریر پارتی نام دبیر نیز ذکر شدهاست.
کتیبهٔ شاپور یکم در کعبه زرتشت از چندین جهت از مهمترین کتیبههای ساسانی است. اهمیت زبان شناسی آن در این است که این کتیبه منبعی قدیمی برای مطالعهٔ ساختمان زبان پهلوی و زبان پارتی است. از نظر تاریخی شرح حوادث مهم در آن آمدهاست و نیز با مطالعهٔ آن تا حدی به تشکیلات اداری و مناصب مهم این دوره پی میبریم. علاوه بر آن، ذکر تعداد بسیاری از نامهای خاص در این کتیبه بر گنجینهٔ نامهای خاص ایرانی میافزاید.
متن کتیبه [ویرایش]1.من مزدیسن، بغ شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر(نژاد)از ایزدان، پور مزدیسن، بغ اردشیر شاهنشاه ایران که چهر از ایزدان پورِ پور(نوه)بغ بابک شاه[است]. خداوندگار ایران شهرم و[این] شهرها(کشورها) را دارم: پارس، پارت، خوزستان، میشان، آسورستان، اربایستان، آتورپاتکان، ارمنستان
2.وروچان، سیکان، اران، بلاسگان تا فراز به کوهِ کاف (=قاف) و [به] در (=حدود) آرانان و به همه [حدود] کوهِ پریشخوار، ماد، گرگان، مرو، هرات و همه ابر شهر: کرمان، سکستان، توران، مکران، پارتان، هندوستان، کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش(=کاشغر)، سغد و چاچستان........[تا ساحل] دریا[یعنی] مزون شهر. و من گرفتم پیروز شاپور نامی..... و من گرفتم
3.هرمزد اردشیر نامی/نام را. و این همه شهر(کشور) و شهریار و والیان، همگی برای ما به باج و بندگی ایستادند. و هنگامی که نخست من بر شهر (کشور)ایستادم(=پادشاه شدم)، گردیانوسِ قیصر از همه شهر"روم"،"گُت" و "ژرمن" سپاه جمع کرد واز [سوی] آسورستان به سوی ایرانشهر و ما آمد. و در مرز آسورستان جنگی در "مشیک"جنگ بزرگی بود(=درگرفت)گردیانوسِ
4.قیصر کشته شد، سپاه رومیان از بین رفت و رومیان "فیلیپوس" را قیصر کردند و فیلیپوسِ قیصر به نمسته(=التماس و شفاعت)به سوی ما آمد و برای خون بها پانصد هزار دینار داد(پرداخت)]و[ به باج ایستاد(=باج گذار شد)و ما از این رو مشیک را "پیروز شاپور"نام کردیم(=نهادیم). و قیصر دوباره دروغید، در ارمنستان گناه کرد و ما به شهر(=کشور) روم یورش کردیم و سپاه شصت هزار نفری رومیان را در"بیبالیش"
5.زدیم(نابود کردیم) و شهر(=کشور)سوریه و آنچه که در بالای شهر سوریه بود همه را آذر بیز(سوزانده)، ویران و نابود کردیم. وگرفتیم(=فتح کردیم)تنها در این نبرد از شهر(=کشور)رومیان: دژ و شهرستان "آناث"را با ناحیههای اطراف آن، دژ"اروپن" با ناحیههای اطراف آن، شهرستان بیبالیش با ناحیههای اطراف آن، شهرستان منبوگ
6.با ناحیههای اطراف آن، شهرستان حلب با ناحیههای اطراف آن، شهرستان کنشرا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان آپومیا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان رنیپوس با ناحیههای اطراف آن، شهرستان زوما با ناحیههای اطراف آن، شهرستان گُندُروس با ناحیههای اطراف آن، شهرستان ارمیناژ با ناحیههای اطراف آن، شهرستان سلوکیه با ناحیههای اطراف آن، شهرستان انطاکیه
7.با ناحیههای اطراف آن، شهرستان کیروس با ناحیههای اطراف آن، دیگر شهرستان سلوکیه با ناحیههای اطراف آن، شهرستان اسکندریه با ناحیههای اطراف آن، شهرستان نیکوپولیس با ناحیههای اطراف آن، شهرستان سزار با ناحیههای اطراف آن، شهرستان حما با ناحیههای اطراف آن، شهرستان ارستون با ناحیههای اطراف آن، شهرستان دیکور با ناحیههای اطراف آن، شهرستان دورا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان دولیخ با ناحیهها
8.اطراف آن، شهرستان کرکسیا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان ژرمانیا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان بتنان با ناحیههای اطراف آن، شهرستان خانر با ناحیههای اطراف آن. اندر کاپادوکیه:شهرستان سَتَل با ناحیههای اطراف آن، شهرستان دومان با ناحیههای اطراف آن، شهرستان ارنگلیا، با ناحیههای اطراف آن، شهرستان سوش با ناحیههای اطراف آن، شهرستان شود با ناحیههای اطراف آن، شهرستان فرات با ناحیههای اطراف آن.
9.بر روی هم سی و هفت شهرستان با ناحیههای اطراف آن. سومین بار، هنگامی که ما به حرّان و الرّها حمله کردیم و حرّان و الرّها را محاصره کردیم، والریانوس قیصر به پذیره ما آمد و با [او] بود از سرزمین ژرمانیا، از سرزمین ریشیا، از سرزمین نیرکوس، از سرزمین داکیا، از سرزمین پندانیا، از سرزمین میسیا، از سرزمین آستاریا، از سرزمین اسپانیا، از سرزمین افریقا، از سرزمین تراکیا،
10.از سرزمین بوتنیا، از سرزمین آسیا، از سرزمین پامپیا، از سرزمین آسوریا، از سرزمین لوکونیا، از سرزمین گلاتینا، از سرزمین لوکیا، از سرزمین کیلیکیه، از سرزمین کاپادوکیه، از سرزمین فریگیا، از سرزمین سوریه، از سرزمین فنیقیه، از سرزمین یهودیا، از سرزمین ارابیا، از سرزمین مورن، از سرزمین ژرمانیا، از سرزمین روتاس، از سرزمین اسنیوس.
11.از سرزمین میان رودان، سپاهی هفتاد هزار[نفر]. و در آن سوی حرّان و الرّها حمله بزرگی بر والریانوس قیصر بود(=شد) و والریانوس قیصر را، خودم، با دستهای خویش دستگیر کردم و سایر حاکمان، سناتوران، و فرماند[هانی] که در سر(=رأس) آن سپاه بود، همه را دستگیر کردم و به پارس هدایت کردم(=آوردم)و سرزمین سوریه، کیلیکیه و سرزمین کاپادوکیه را
12.آذر بیز(سوزانده)، ویران و غارت کردم. و گرفتم این بار از رومیان، سرزمین اسکندریه و شهرستان کتسیوس با ناحیههای اطراف آن، شهر شمشات با ناحیههای اطراف آن، شهرستان کرترای با ناحیههای اطراف آن، شهرستان ایگا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان ماماسیتا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان مالوس با ناحیههای اطراف آن، شهرستان آدانا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان ترسوس
13.با ناحیههای اطراف آن، شهرستان زفیرون با ناحیههای اطراف آن، شهرستان سپستیا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان کورکوس با ناحیههای اطراف آن، شهرستان انزرپوس با ناحیههای اطراف آن، شهرستان کاستاپلا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان نرینیاس با ناحیههای اطراف آن، شهرستان پلاویاس با ناحیههای اطراف آن، شهرستان تودینا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان قیصریه با ناحیههای اطراف آن، شهرستان کومانادیا
14.با ناحیههای اطراف آن، شهرستان کوپستریا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان سباستیا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان بیرت با ناحیههای اطراف آن، شهرستان راکوندیا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان لارندیا با ناحیههای اطراف آن، شهرستان ایکوندیا با ناحیههای اطراف آن، همه شهرستانها با ناحیههای اطراف آن سی و شش. و از مردمان سرزمین(=کشور)روم[و]از انیران
15.آورده شده(=به عنوان اسیر آورده شد)اندر ایران شهر، اندر پارس، پارت، خوزستان، آسورستان و دیگر سرزمین(=استان)به سرزمینی که از آنِ ما و پدر و نیاکان و پیشینیان [ما] بود، آنجا برقرار کردیم(=در آن جاها سکنی دادیم). و ما سرزمینهای بسیار دیگری را خواستیم [و] بسیار نام(=آوازه) و نیوی(=دلیری) کردیم که اینجا ننوشتیم. اما آن چند (=مقداری)از کرده هارا فرمان دادیم نوشتن (=بنویسند) تا کسی که پس از[ما] خواهد بود.
16.این نیکنامی [کردهها] و نیوی و خداوندگاری ما را بشناسد. و پیش از آنکه ایزدان آنگونه سرزمینها را به ما بدهند(=ارزانی دارند)و با پشتی(=پشتیبانی)ایزدان این چند کشور را بخواهیم و بداریم، این چنین ما در کشور بسیار آذر بهرام نشانیدیم و بسیار مغ مردان را کرفه کردیم و ایزدان را نیایشهای بزرگ کردیم و اینجا، در کتیبه نوشتیم:یک آتشی معروف به شاپور
17.نام برای [آمرزش] روان و نیکنامیمان، آتشی معروف به آذر-آناهید نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی دخترمان آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها، آتشی معروف به هرمزد-اردشیر نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی هرمزد-اردشیر، پسرمان، بزرگ شاه ارمنیان، آتشی معروف به شاپور نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی شاپور، پسرمان، شاه میشان
18.آتشی معروف به نرسه نام برای [آمرزش] روان و نیکنامی آزاده مزدیسن، نرسه، پسرمان، شاه هند [و] سکستان و توران تا ساحل دریا [برپا کردیم]. و آنچه را که بدین آذران ارزانی میداریم و آنچه از آیینها که برپا داشتیم، هم چنین همه را بر این سند نوشتیم و از آن روی هزار بره را که افزون بر آیین بود و ما اینها را به آذران پیشکش کردیم، ما فرمان میدهیم که اینگونه کرده شود برای [آمرزش] روان ما روز
19.به روز(=روزانه)یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب، برای [آمرزش] روان ساسان خدای و بابک شاه و شاپور شاهِ بابکان و اردشیر شاهنشاه، خورانزیم شهبانو، آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها، شهبانوی دینی، بهرام گیلان شاه، شاپور شاهِ میشان. هرمزد-اردشیر شاه بزرگ ارمنیان، نرسه سکان شاه، شاپور-دختک
20.شهبانوی سکاها، چشمک بانو، شهزاده پیروز، مردود بانو، مادر شاپور شاهنشاه، شهزاده نرسه، رود-دخت شهزاده، دختر انوشک، وراز-دخت، دختر خورانزیم، شهبانوی استخر یاد و هرمزدک، پسر شاه ارمنیان، هرمزد و هرمزدک، اوتابخت و بهرام، شاپور پیروز پسر[ان] شاه میشان، شاپور-دختک، دختر شاه میشان و
21.هرمزد-دختک دخر سکان شاه [هرکدام] یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب. و از بره [هایی] که آنجا باقی میماند، تا هرزمان که طول بکشد، برای [آمرزش] روان کسانی که ما فرمودیم روانشان ستوده شود و اینجا نوشته شد:برای کسانی که در زمان خداوندگاری بابک شاه بودند:ساسان ارنوکان، فردکِ فردکان، بهرام بادِ هورکان، اسپورکِ اسپورکان، پوهرکِ مرتینکان، زیک در باربد
22.شاپور بیژنکان، شاپور مهروزینکان. برای کسانی که در زمان خداوندگاری اردشیر شاهنشاه بودند:ساترپ، ابرنیک شاه، اردشیر، شاهِ مرو، اردشیر شاهِ کرمان، اردشیر سکان شاه، دینیک، مادر بابکِ شاه، رودک مادر اردشیر شاهنشاه، دینیک بابکان، شهبانوی شهبانوها، اردشیر بیدخش، بابک هزارپت، دیهینِ وراز، ساسانِ سورن، ساسان اندیکان خدای، پیروزِ کارن
23.گوکِ کارن، ابرسامِ اردشیر فر، گیلمان دماوندی(=از دماوند)، رخش سپهبد، ماردِ دبیربد، بابک درباربد(رئیس تشریفات)، پاشهرِ ویسپورکان، ویفردِ فردکان، مهرخواست بریسکان، هوم فریاد مایگان بِد(=رئیس بایگانی)، دَرَن زین بد(رئیس اسلحه خانه)، شهرک دادور(=قاضی)، وردن آخور بد، مهرگ توسرکان، زیک زبرکان، سکپوس نخچیر بد، هوتوک آذوقه بد(=رئیس آذوقه)زاهین میدار. کسانی که برای(=در زمان)خداوندگاری ما بودند:اردشیر شاهِ ادیابن، اردشیر
24.شاه ِ کرمان، دینیک شهبانوی میشان، دستگرد شاپور، همزاسپ شاه وروچان، شاهزاده ولخشِ بابکان، شاهزاده ساسان که به وسیه فردکان نگهداری میشد(=پرورش یافته بود)، دیگر(=هم چنین)شاهزاده ساسان که به وسیله فردکان کدوگان نگهداری میشد، شاهزاده نرسه پیروز کان، شاهزاده نرسه شاپورگان، شاپور بیدخش، بابک هزارپت، پیروز اسب بد، اردشیرِ وراز، اردشیرِ سورن، نرسه اندیکان
25.خدای، اردشیرِ کارن، بهنام فرماندار، پریاک ساتراپ وه-اندیوک-شاپور، سریتود شاهموست، اردشیرِ اردشیر هشنوم، پاشهرِ تهم شاپور، اردشیر ساتراپ گودمان، چشمکِ نیوشاپور، بهنام شاپور هشنوم، تیر مهر دژبان شهرکَرد، زیک درباربد، اردوان دماوندی(=از دماوند)، گندفر آبکان رزمجوی و پاپیش،
26.پیروز-شاپور شنبیدکان، وارزن ساتراپ جی، کردسروِ بیدخش، بابک ویسپورکان، ولخش سلوکان، یزدبد، اندرزبد(=رای زن)شهبانوها، بابک سپسیردار، نرسه ساتراپ رند، تیانک ساتراپ همدان، وردبدپریستاگ بد، جود مرد رستکان، اردشیر بی فردکان، ابرسام-شاپور دریگان بد(=رئیس دربار)، نرسه بردکان، شاپور نرسکان، نرسه
27.آذوقه بد، هرمزد دبیر بد، نادوک زندانبان، بابک دربد(=دربان بد)، پاسپردِ پاسپردکان، آبداخش دژبدکان، کرتیر هیربد، رستگ، ساتراپِ وه اردشیر، اردشیر بیدخشان، مهر-خواست گنجور، شاپور فرماندار، ارشتادِ مهران، دبیرنامهها، ساسانِ شبستان(=خواجه)ساسانکان، ویرایِ بازاربد(=رئیس بازاریان)، اردشیر ساتراپ نیریز، بغداد وردپتیکان(=گُلبدان)کرتیرِ اردوان، زروان دادبندگان
28.وینار ساسانکان، مانزکِ شبستان(=خواجه)، ساسانِ دادور(=قاضی)، وردن ناش پتکان، وردک(=گُلک)ورازبد(=گُرازبان)هریک، یک بره، یک گریو و پنج هوفن نان، چهار پاس شراب. اکنون همان گونه که ما بر امور و کارهای ایزدان میکوشیم و ایزدان دستگردیم(=دستگرد ایزدان هستیم) و به یاری ایزدان این چند شهر(=سرزمین)را خواستیم و گرفتیم، نیکنامی و نیوی(=دلیری)کردیم، آن کسی که پس از ما خواهد بود و فرهمند بُود او چنان که بر امور و
29.کارهای ایزدان بکوشد. پس ایزدان او را یاور باشند و دستگرد کنند. این دست نبشته(=کتیبه)من هرمزدِ دبیر، پسر شیلکِ دبیر[است].